تبليغاتX
یاقوت سرخ

قالب پرشین بلاگ


یاقوت سرخ
غربت دل

 

در گيرودار جنگ پارسيان و اعراب روزي مردي عرب، از يك پارسي پرسيد: چرا زنان شما حجاب ندارند؟

 

مرد پارسي گفت:
 

حجابِ زنان ما پلكِ چشمانِ مردانِ ما است
 
 
 
 
اگر پيامبر بودم٬ رسالتم شادماني بود٬ بشارتم آزادي و معجزه ام خنداندن كودكان.
 
 
نه از جهنمي مي ترساندم نه به بهشتي وعده مي دادم.
 
 
تنها مي آموختم "انديشيدن" را و "انسان" بودن را.....
 
 
"كوروش كبير"
 
[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 20 ] [ همراه همیشگی ]

 

در گيرودار جنگ پارسيان و اعراب روزي مردي عرب، از يك پارسي پرسيد: چرا زنان شما حجاب ندارند؟

 

مرد پارسي گفت:
 

حجابِ زنان ما پلكِ چشمانِ مردانِ ما است
 
 
 
 
اگر پيامبر بودم٬ رسالتم شادماني بود٬ بشارتم آزادي و معجزه ام خنداندن كودكان.
 
 
نه از جهنمي مي ترساندم نه به بهشتي وعده مي دادم.
 
 
تنها مي آموختم "انديشيدن" را و "انسان" بودن را.....
 
 
"كوروش كبير"
 
[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 20 ] [ همراه همیشگی ]

gdftrytryjej

 

 

 

دارم سوالی ای خدا


ای آشنا با فکر ما

ای قادر قدرت نما


چون می نوشتی این سرنوشت ما خاکیان


قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان


ای داور عرش آفرین


صورتگر فرش زمین


ای مالک ملک یقین


باید به بال اندیشه  هفت آسمانت را بپویم

یک یک ببینم هم ثابت و هم سیارگانت


باید سیاحتها کنم در زهره و در مشتری،


شاید که خورشید افکند آنجا فروغ دیگری

 
تا مگر در آسمان، در دل آن اختران


ز آنچه می جوید بشر ذره ای یابم نشان


شاید آنجا زندگی، دور از این غوغا بود

 

معنی صلح و صفا بلکه در آنجا بود

جویای راز خلقتم هان ای خدای مهربان

با شهپر اندیشه ها بر قله ی عرشم رسان


دارم سوالی ای خدا


ای آشنا با فکر ما

                                     ای قادر قدرت نما

 


                  چون می نوشتی این سرنوشت ماخاکیان

 

قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان 
 
[ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]
 

خدای من ، سیصد و شصت و پنج روز گذشت ، یک سال دیگه هم تموم شد

 

یک سال دیگه از عمرمون تموم شد ، هر چه کردم دیدی ولی

 

هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم

 

خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟

 

چگونه است که هرگز ، هرگز از تو ناامید نمی گردم ؟

 

خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید

 

تو مرا می خوانی که بخوانمت ؟

 

این منم با حسرت سالهای رفته یا مدبر اللیل و النهار

 

این منم با هزاران امید به سال های پیش رو  یا محول الحول و الاحوال

 

خدای من بندگی مرا بپذیر ،

 

التماس مرا بشنو  حول حولنا حول حولنا حول حالنا

 

خدای من آرزویم چه شد ؟ الی احسن الحال

 

دوستان خوب ، بوی عطر تحویل می آید

 

عید نوروز باستانی بر شما ایرانیان آریایی مبارک

[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 9 ] [ همراه همیشگی ]
[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 20 ] [ همراه همیشگی ]
 

 

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

 

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آنشب مست مستش کرده بود

 

فارغ از جام الستش کرده بود

 

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

 

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

خسته ام زین عشق دل خونم مکن

 

من که مجنونم . مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

 

این تو و لیلای تو من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم

 

در ره پیدا و پنهانت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی

 

من کنارت بودم و نشناختی.

 

[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 20 ] [ همراه همیشگی ]
 

 

انتخاب با توست ،

 

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده

 

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]

 

هر وقت دلمان گرفت ، به یاد خنده های کودکی کمی بخندیم

 

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]
 

 


زندگی چیست ؟



اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟



اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟


اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟


اگر زندگی است چرا می میریم ؟



اگر عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟



اگر عشق نیست چرا عاشقیم ؟

 

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]
 

 

نگاه ما به سختی های زندگی باید همانند نگاه به انبار پر از مهمات باشد .

 

این انبار هر چه بزرگتر و افزونتر باشد پادشاهی باشکوه تری در راه است .

[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]
 

امروز دو تا از بهترین دوستام که هر کدوم به نحوی برام ارزشمند هستند

حرفهایی را زدن که فکرمو درگیر کرده البته حرف بدی نبود

ولی جای فکر کردن داره و حرف حساب بود حرف حساب هم جواب نداره

نمیدونم چه کار کنم اولی که خیلی برام عزیز است و استاد زندگیم است

گفت باید برای بودن و شدن آنچه که میخواهی بجنگی

شایدم برای رسیدن به خواستهات تاوان هم بدی

البته منم نظرم اینه اگه خواسته آدم ارزشمند باشه تاوان دادن هم ارزش داره

 دوست عزیز دیگری که من را با خانم سامانتا آشنا کرد و برای این آشنایی دلیل داشت

میگفت دارم اخلاقهای خانم سامانتا را پیدا میکنم چیزی که بیشتر از هر چیز تو دنیا ازش متنفرم

در کمال ناباوری پرسیدم خوبه یا بده گفت هم خوبه هم بده

فرز بودن و انجام کار بی ایراد خوبیهاش ولی ایراد گرفتن از هر چیز و عجله در انجام کارها هم بدیهاش

وای خدایا تا من بیام سر دربیارم فرشته من چی میگه دوباره باید ۱ ماه فکر کنم

تا بفهممش دفعه پیش کلی فکر کردم تا فهمیدم چرا منو فرستاد به اون مدرسه

اونم بعد از دو ماه گفت چرا اینکارو کرده و من را به اون تبعیدگاه فرستاده

که الان هم فقط بخاطر تعهد انسانی و وجدانی وفقط فقط بخاطر شاگردهام موندم

و برای تمام شدن سال تحصیلی دارم ثانیه شماری میکنم

خلاصه  امشبم با حرف این دو عزیز حسابی درگیر شد و موندم در جواب حرف حساب چه بگم

 

[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 23 ] [ همراه همیشگی ]
 

امروز ظهر اتفاقی افتاد که هنوز هنگ هستم

خانم سامانتا که معرف حضورتون است مدیر آموزشگاه و مدرسه ای

 که من سوپروایزرشم مجوز آموزشگاه مجوز دختران است

 و حق ثبت نام آقایون را نداره یعنی مجوزشو نداره

حالا که چند تا از آقایونی که محل کارشون اطراف موسسه هست

 آمدن و تقاضای کلاس کردن منم بعد مشورت با خانم سامانتا آقایون را ثبت نام کردم

امروز بعد از دو هفته  امده میپرسه چقدر هزینه ثبت نام دادند منم گفتم مثل بقیه

میگه نه چرا ؟!؟!؟!؟!؟!؟! این مبلغ برای ۷ جلسه است کلاس را هفت جلسه ای ببند

منم هاج و واج  و گیج نگاه کردم گفتم خوب اگر قرار باشه ۱۵ جلسه باشه

چقدر باید شهریه پرداخت کنن

در کمال وقاهت میگه دو برابر

آخه بی انصاف  

یا برابر مقرارت عمل کن طبق مجوز موسسه عمل کن یا اینکه انصافم خوب چیزی است

من بیچاره هم باید با معلم هماهنگ کنم هم جواب بچه ها را بدم

هم کارها و حرفهای این خانم ماله کشی کنم

عجب  از دست این زن. عجب گیری افتادم کاش بتونم زودتر کار خوبی پیدا کنم

 از شر کارها و بی مسئولیتی و بی انصافی این جماعت بی مسئولیت و بی انصاف خلاص شم

[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 20 ] [ همراه همیشگی ]

یادت باشه همیشه خودتو بنداز تا بگیرنت !!!

چون اگه خودتو بگیری میندازنت… !!!

 

[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 21 ] [ همراه همیشگی ]

معلمم گفت الف ،گفتم او ،

گفت ب ، گفتم با او ،

گفت پ ، گفتم پیش او ،

گفت ج ، خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو.

 

[ جمعه 14 بهمن1390 ] [ 19 ] [ همراه همیشگی ]

 

Match.jpg
 
تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟

گرما بخشیدی...!؟

یا سوزاندی...؟!!
 
حال باید دید در فاصله روشن شدن و سوختن چه کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟
 
 
گرما بخش بوده ایم یا سوزانده ایم؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!!!!
 
[ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 21 ] [ همراه همیشگی ]
 


آن که طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد ،

 

در دوستی و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند .

 

 چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد ،

 

 و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد .

 

" بزرگمهر "

 

اگر همه ما نه، نصفی از ما هم به این سخن بزرگمهر بزرگوار

 

توجه کنیم. عجب دنیایی بشود دنیایمان.......



 

 

[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 12 ] [ همراه همیشگی ]

 

من عاشقم


عاشق صدای شرشر باران

 

عاشق پنجره های خیس باران خورده و

 

عاشق کوچه های نمناک انتظار

 

من عاشقم

 

عاشق شب های پرستاره و مهتابی

 

در کوچه پس کوچه های دلواپسی و دلتنگی


 

در انتظار دیدار یک آشنا

 

عاشق پاکی و معصومیت عاشق نگاهی پاک و بی ریا

 

عاشق سبزی بهار و عاشق تمام شقایق هایی که عاشقند

 

و در آخر من عاشقم آری عاشقم

 

عاشق تو

 

عاشق با تو بودن و بدون تو من عاشق هیچ چیز نخواهم بود

 

خدایا! آری عاشقم عاشق توام چون بدون تو هیچم

 

خدایا منو به خودم وانگذار

 

 لحظه ای حتی لحظه ای کوچک و کوتاه منو به حال خودم رها نکن

 

 

تنها تویی که حلال مشکلات و راهگشا هستی

 

خدایا عاشقت هستم و دوست دارم

 

خدایا کمکم کن !!!!!!!!!!


 

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 13 ] [ همراه همیشگی ]

 

کاش به همین سادگی احساساتمان را بروز می دادیم

 

نه اینکه از آن به عنوان ابزاری برای تلافی کردن

 

برخوردهای غلط همدیگر استفاده کنیم

 

دلم برای بچه بودن و بچگی کردن تنگ شده

 

احساس بچگی زیباست

 

وقتی شاد و ذوق زده است از خوشحالی نمیدونه چکار کنه

 

وقتی هم که غصه داره دردش میاد و ناراحته

 

 بدون کوچکترین خجالتی بلند بلند گریه میکنه

[ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 23 ] [ همراه همیشگی ]

 

آقای عشق تولدت مبارک

[ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 11 ] [ همراه همیشگی ]

 

قلب مهربونت را دوست دارم هرچند صدایش ازم دوره

 

هر چند که خیلی دلم هوای شنیدن صداشو کرده

 

دلم برای خودتو و قلب پر مهر و صدای تپشش تنگه

 

یه دوستی میگفت:

 

مردان هم قلب دارند فقط صدایش،

 

یواش تر از صدای قلب یک زن است

 

مردها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند.

 

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان

 

را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند

 

هر وقت زن بودنت را میبینم؛

 

سینه ام را به جلو میدهم،

 

صدایم را کلفت تر میکنم

 

... ... تا مبادا ... لرزش دست هایم را ببینی

 

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی

 

نه بخاطر زورِ بازوها

 

منم مثل تو دلتنگ میشوم ... ولی گریه نمیکنم.

 

بچه میشوم ... بهانه میگیرم ... تو اینها را خوب میدانی

 

تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بگذارم، تا موهایم را نوازش کنی

 

دوست دارم بدنت را بو کنم...عاشق بویِ موهایت هستم

 

من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم ... چون وقت تنهاییم،

 

خاطره ی تو مرا به همه ی دنیا امیدوار میکند.

 

تا برای خوشبختیت ... لبخندت ... آرامشت ... تلاش کنم

 

من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم

 

این بود قسمتی از درد دل مردانه

 

فقط تو اینها رو میفهمی ... با زن بودنت

 

وقتی این متن را خواندم خیلی دلم هوای آقای عشق را کرد

 

۵ روز مونده به تولد آقای عشق ولی کلی ازش بی خبرم

 

اینقدر درگیر مدرسه و امتحانات شدم که فکر کنم خودم را هم فراموش کنم

 

عشقم تولدت مبارک

 

 

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 22 ] [ همراه همیشگی ]
درباره وبلاگ

برای هر زن و مردی داشتن یک دوست موهبت است .

داشتن روحی انسانی که بتوانیم مطلقا به او اعتماد کنیم،

کسی که بهترین ها و بدترین های ما را بشناسد و ما را

علی رغم همه تقصیرات مان دوست بدارد.
كليك كنيد تا معجزه ان را در سايت خودتان ببينيد
لینک های مفید
امکانات وب

Pichak go Up